قهرمان ميرزا عين السلطنه
1687
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
تعريف كرد داخل شده تماشا كنم . معلومات حمام و مزيت آن در ميان حمامهاى دهات داشتن خزانهء آب سرد و آب نيمگرم و به شكل جديد نزديك به زمين بود ، اما آبش بىحد كثيف . كربلائى على اسبها را حاضر كرده بود . امروز يابوى خودش را گفته بودم جهت من درست كند و اطاعت كرده بود . تفصيل دستبند اسب كرنگ معلوم شد . براى معالجهء سينهء يابو است . ربطى به « توپق » زدن ندارد . عقل مكارى ما معلوم شد . قرقره بهدست يابو بسته كه گرفتگى سينهء يابو معالجه و خوب شود . . . « 1 » پول ارس - دربند اين ده خرده مالك و باصفا بود . خياركارى بسيار داشت . دو من و نيم يك قران مىدادند . قدرى خريده پنج شاهى دادم . مىگفت پول « ارس » است نمىخواهم . آخر هم نگرفت . كربلائى على پول سياه داد . رودخانه كه اينجا به اسم اندرخ مشهور است از ميان دربندى مىآيد شبيه به دربند « بيدلان » الموت . همانطور از دو سمت سنگهاى يك پارچه بالا رفته بود . [ از ] يك همچو دربندى هم در لائيج نور چندين سال قبل با حضرت و الا گذشته بودم ، درست يادم بود . من آنوقت جوان پانزده ساله بودم و هنوز زن نگرفته بودم . آب گرم لائيج رفته بودم . آقاى عماد السلطنه هم تشريف داشتند . گويا سنهء 1304 بود . تازه عروسى كرده بودند . از آنجا لب دريا و دهات خودمان رفتيم . ازبس بدهوا بود چهار پنج نفر از نوكرها [ در ] مراجعت مردند . منجمله محمد تقى شمرانى نوكر من شوهر حاجيه زهرا سلطان . آباديهاى در راه بارى راه از دربند كه گذشت همهجا سربالا و سرازير و كوه بود . آفتاب قدرى گرم كرد . پس از ساعتى ابر شد . صورتهاى ما خيلى از اين يك روز و نيم برافروخته و قرمز شده . با وجودى كه آفتابگردان دارم و دستمال ابريشمى بزرگ تقى را عاريه كرده زير كلاه انداختهام . از قريهء كاردين گذشته گفت مال « جديد » ها است . اين يهود شهر مشهد براى سهولت كار خودشان و اينكه از هر جهت آسوده و راحت باشند از قديم اسم مسلمانى به خودشان گذاشته « جديد » ناميده شدند . باطنا به دين يهود . . . [ اند ] . از كوشكآباد هم رد شديم به قريه جند رسيديم . چهار و بيست دقيقه از دسته رفته بود .
--> ( 1 ) - نقطهچين در اصل است .